السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

156

تفسير الميزان ( فارسي )

جمله * ( « فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّه » ) * است ، و مىخواهد با ذكر شواهدى مساله كفايت خداى تعالى را اثبات كند ، و آن شواهد عبارتند از اينكه خدا او را به نصرت خود و به وسيله مؤمنين تاييد كرد ، و ميان دلهاى مؤمنين با اينكه همه دشمن يكديگر بودند الفت و مهربانى برقرار ساخت . * ( « وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِي الأَرْضِ جَمِيعاً ما أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلكِنَّ اللَّه أَلَّفَ بَيْنَهُمْ . . . » ) * راغب مىگويد : كلمه « الالف » به معناى اجتماع يا التيام است ، و آيه * ( « أَلَّفَ بَيْنَهُمْ » ) * و همچنين الفت به همين معنا است ، و كلمه « إلف و آلف » به معناى مالوف است ، آيه « إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ » نيز به اين معنا است « 1 » . خداوند در ضمن ادله اى كه بر مساله كفايت خود نسبت به كسى كه بر او توكل كند اقامه كرده بعد از مساله تاييد رسول خدا ( ص ) به وسيله مؤمنين اين معنا را ايراد كرده كه او پيغمبر خود ( ص ) را با تاليف قلوب مؤمنين كفايت كرده است ، و اين دليل مطلق و ملاك در آن عمومى و شامل همه مؤمنين است ، هر چند انطباق آيه بر انصار ظاهرتر است ، چون خداوند نبى خود ( ص ) را به دست انصار تاييد كرد و آنان آن حضرت را منزل داده و يارى كردند ، و انصار بودند كه ساليان دراز در ميان خود جنگهاى خونين داشتند ، و دو قبيله اوس و خزرج بود كه جنگ معروف « بعاث » ايشان را به خاك و خون مىكشيد ، تا آنكه هر دو طائفه به بركت نزول اسلام در شهر « مدينه » صلح كرده و با يكديگر برادر شدند . خداوند در چند جاى از كلامش به نعمت تاليف قلوب مؤمنين منت نهاده و در امثال آيه * ( « لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِي الأَرْضِ جَمِيعاً ما أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلكِنَّ اللَّه أَلَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّه عَزِيزٌ حَكِيمٌ » ) * اهميت اين نعمت را بيان كرده است . آرى ، خلقت انسان مفطور بر دوستى نعمتهايى است كه تماميت زندگيش بستگى به وجود آنها دارد ، و اين معنا فطرى هر انسانى است كه هر چه را دوست مىدارد براى اين است كه از آن انتفاع مىبرد ، و اگر هم گاهى ديده مىشود كه منظورش سودى است كه عايد غير گردد در آنجا هم اگر كاملا دقت شود معلوم مىشود كه او هم در اين انتفاع غير ، سودى مىبرد ، و چون دوستدار و جدان ( دارا بودن ) است قهرا دشمن فقدان ( نادارى ) خواهد بود . و به همين دو صفت غريزى يعنى حب و بغض است كه امر زندگى انسان اداره مىشود ، چون اگر انسان همه چيز را حتى اضداد و متناقضات را هم دوست مىداشت زندگيش

--> ( 1 ) مفردات راغب ، ماده « الف »